مدتها بود که هر جا میرفتم احساس میکردم چیزی کم دارم. هرچقدر هم که جای خوبی بودم یا هرچقدر هم که خوش میگذشت، اما خوشیهام کامل نبودن و دلم یه گرفتگی و غصه ای تهش داشت. اما این بار بعد از مدتها حس کردم همه چیز همون جوریه که باید باشه. چیزی کم نداشتم. واقعن بهم خوش گذشت. تنها نبودم...ـ
koja rafte boodi? :)
ReplyDeleteرفته بودیم یه جایی نزدیک دماوند...ـ
ReplyDeleteتنها بودن سخته، مزه همه چیز رو تغییر میده .... خوشحالم که تنها نبودی :*
ReplyDelete