Sunday, September 25, 2011

تنها نبودم


مدتها بود که هر جا میرفتم احساس میکردم چیزی کم دارم. هرچقدر هم که جای خوبی بودم یا هرچقدر هم که خوش میگذشت، اما خوشیهام کامل نبودن و دلم یه گرفتگی و غصه ای تهش داشت. اما این بار بعد از مدتها حس کردم همه چیز همون جوریه که باید باشه. چیزی کم نداشتم. واقعن بهم خوش گذشت. تنها نبودم...ـ

4 مهر 1390

3 comments:

  1. رفته بودیم یه جایی نزدیک دماوند...ـ

    ReplyDelete
  2. تنها بودن سخته، مزه همه چیز رو تغییر میده .... خوشحالم که تنها نبودی :*

    ReplyDelete