Tuesday, September 3, 2013

چندگانگی، بلکه هم چندین گانگی!ـ

مثل تقریبن همیشۀ زندگیم، گیج و سردرگمم. نمیدانم از بین هزار کار کدام را انتخاب کنم، کدام را انجام بدهم و کدام را تمام کنم! این تمام کردن به ویژه چیز خیلی خوبیست! در شروع کردن و طرح ریختن و ایده های هیجان انگیز (دست کم برای خودم!) دادن کم نمی آورم. اما در پی گرفتن و مهمتر از همه تمام کردن، ای داد و بیداد و دریغ!ـ
بشمارم اگر، شاید به تعداد انگشتهای دستم هم نباشند این طرحهای تمام شدۀ به سرانجام رسیده. حالا بیایم به توصیۀ روانشناسها هم توجهی بکنم و کارهای تمام شدۀ کوچک و خرد و ریزم را هم حساب کنم. باز چیزی نمیشود به نسبت تمام نشده ها و به نسبت این عمر دراز رفته بر ما!ـ
چاره چیست؟! من همیشه فکر میکنم هر کاری راهی دارد و حتمن چاره ای هم هست و من باید پیدایش کنم. حالا اگر عمر یک عادت با عمر خودم یکی هم باشد، باز فکر نمیکنم این خصلت ذاتی من است و کاریش نمیشود کرد! فکر میکنم حتمن میشود راهی برای تغییرش پیدا کرد! به قول دکتر توی داستان «دشمن عزیز» جین وبستر، روزی به زودی!ـ

3 سپتامبر 2013

No comments:

Post a Comment