Wednesday, September 11, 2013

به این میگن هنر بازاریابی و فروش!

من از وقتی اومدم خارجه(!) و مدام با انواع و اقسام سیستمهای خرید و سفارش آنلاین سر و کار پیدا کردم، و از اونجایی که بچۀ شهرستانم و از این کارها زیاد هم بلد نیستم، همچنین گاهی زبان آلمانیم (و همچنین انگلیسیم)  و گاهی حوصله ام جواب نمیده که همه چیز رو کامل بخونم، تازگیها یک کمی دارم در دامهای اینترنتی میفتم! یک پنجاه و دو یوروی ناقابل رو که سر یک بی احتیاطی (در جهت ارتقا و اعتلای زبان آلمانی!) و وارد کردن شماره تلفنم در یکی از این سایتهای کمی تا قسمتی کلاه بردار، بیخود بی جهت از دست دادم و نقره داغ شدم که دیگه هیچ جا شماره ام رو وارد نکنم. یک مبالغ کوچک و بزرگی هم (تا به حال سه فقره) به خاطر اشتباهات سیستمهای بانکی و ایرادهای سایت دانشگاه و ... از حسابم رفته که البته در این موردها من هیچ مقصر نبوده ام و در تکاپو برای پس گرفتن این دوتای آخر هستم (اولی را که ادارۀ اقامت خورد و یک آب هم روش!). اما امروز متوجه شدم که باز یک ده یورو بدون اینکه بدونم برای چی، از حسابم برداشته شده. بررسی کردم دیدم بردارندۀ محترم بخش کتابهای شنیداری سایت آمازون (آبو) می باشد! معلومم شد که آن یک باری که به من پیشنهاد کتاب رایگان داده بوده، درواقع منظورش این بوده که شما این یکی را رایگان بگیر، بعد ما شما را آبونه میکنیم و ماهی ده یورو از حساب جنابعالی برمیداریم و به شما کتاب میفروشیم با تخفیفهای عالی و گل و بلبل! من هم که همه جا به دنبال منابع دیداری و شنیداری به زبان آلمانی هستم و آن کتاب رایگان را گرفته بودم و فکر میکردم صرفن جهت تطمیع من به آبونه شدن بوده و هیچگونه پیگرد ثانوی ندارد! اما ظاهرن ندانسته وارد این داستان شده بودم! (البته فکر کنم از سر بی دقتی). باز خوب بود که این یکی پول دست کم به باد فنا نرفته بود. من هم نامردی نکردم، برداشتم چهار تا کتاب شنیداری (جمعن میکنه به عبارتی چهل و پنج ساعت کتاب به زبان آلمانی!) دانلود کردم و بعد پیروزمندانه گزینۀ کنسل کردن آبمونمان را انتخاب فرمودم! و از اینجا بود که هرچه هنر داشتند و هرچه زبان ریختن در توانشان بود خرجِ من کردند برای وسوسه کردن و نگه داشتن منِ فراریِ سوارِ گاری!
سیستم این آبو واقعن جالب بود! اول از من دلیل پرسید، که ای بی وفا! چرا دیگه نمیخوای بمونی؟! گزینۀ انتخابی من (محض از سر بازکنی!): وقت کمی برای گوش کردن به این کتابها دارم. کلیک.
یک کم فکر کرد و با طنازی گفت: سهمیه ات در پایان ماه از بین نمیره و هروقت بخوای میتونی کتاب جدید بخری! میخوای؟ میمونی؟! خوشمان آمد! مخش خوب کار میکنه! محض کنجکاوی برگشتم و دلیل خودم رو عوض کردم. انتخاب بعدی من با صداقت و روراستی: میخوام هزینه هام رو کاهش بدم. کلیک.
باز یه خورده فکر کرد، چشمهاش برقی زد و گفت ما بهت یه پیشنهاد عالی میدیم! به جای ماهی 10 یورو، هر سه ماه 5  یورو شارژ میکنیم برات! میخوای؟! (تو دلش میگفت: بگو که میخوای! این یکی دیگه عالیه! نمیتونی رد کنی!) اعتراف میکنم که چند لحظه زانوهای انگشتم برای کلیک کردن شل شد! باز برگشتم و این بار با زرنگی گزینۀ «دلیلش رو نمیخوام بگم» انتخاب کردم. کلیک!
با این گزینه هاشون قشنگ معلومه حال مشتری پای کنسلی رو هم درک میکنن! یگه حوصله نداشتم اون همه دلیل رو یکی یکی آزمایش کنم، ولی احتمالن پاسخهاش باید جالب میبود و میتونست دستمایۀ یک تحقیق در زمینۀ بازاریابی بشه. باز وسوسه کرد که ما بهت وقت میدیم! تجدید نظر کن! اما من بالاخره کلیک کردم: من همچنان میخوام کنسل کنم.
رفتم جلوتر و باز خواهش تمنا کرد که ما نمیخوایم از ما جدا بشی. پیشنهادمون اینه که یک تا سه ماه به انتخاب خودت شارژ تو رو متوقف میکنیم، بعد میتونی دوباره برگردی! میخوای؟! دیدم خیلی خوبه ها! دستم روی سه ماه توقف یه چرخی زد و بعد یک لعنت بر شیطان گفتم و تکرار کردم: نه همچنان میخوام کنسل کنم!
با چه آه و افسوسی برام کنسلش کرد و بلافاصله یک ایمیل فدایت شوم هم فرستاد که چقدر متاسفیم که رفتی، ولی درِ اینجا همیشه به روی تو بازه! هر وقت خواستی بیا کتابهای تازه رو ببین و از کتابخونه مون کتاب انتخاب کن! ایمیل رو ذخیره کردم که اگه یه روزی دلم براش تنگ شد، بتونم باز برم سراغش! بعد هم برای اینکه خیلی ازم به دل نگیره، پرسش ارزشیابی رو که برام فرستاده بود با رتبۀ هشت از ده پاسخ دادم و بالاخره شدم یک مشتری پشت دری (همون آبوننَمان) و خلاص!
خدا بعدیش رو به خیر کنه!! :)))

11 سپتامبر 2013

No comments:

Post a Comment