من یک آرزوی ساده دارم! خیلی ساده. اما نمیدانم چرا این همه که به دنبالش میروم باز به آن نمیرسم! سالهای زیادی است که مثل یک قطار از ریل خارج شده، دائم در تلاش و تکاپو برای برگشتن به مسیر خودم هستم و باز نمیشود. شاید هم اصلن واژۀ «برگشتن» درست نیست! شاید هیچوقت در مسیر خودم نبودهام و تازه باید واردش شوم .اما هرچه هست، میدانم چیست، چطور است و چه میخواهم. دست کم فکر میکنم که میدانم، اما پس چرا راهش پیدا نمیشود؟! اشتباه من در کجاست؟ این سؤال مهم این روزهای من است...نمیخواهم همۀ باقیماندۀ عمرم را هم مثل بخش گذشتهاش در جستجوی بیپاسخ بگذرانم. میخواهم زودتر به راهم برسم، رسیدن تازه اول کار است! باید آن راه را پیمود و پیش رفت. وقت تنگ است، تنگ!اول نوامبر 2013
No comments:
Post a Comment