Saturday, October 29, 2011

آب نیست، وگرنه که ما شناگر قابلی هستیم!ـ




مدتها بود خیلی کم کتاب خونده بودم و یه حس تاسف از اینکه دیگه مثل گذشته اهل کتاب نیستم و ازش لذت نمیبرم و اینکه انگار کتاب خوندن هم دیگه دوره و زمانه اش گذشته، تو دلم بود. تا اینکه چند وقت پیش کتاب زوربای یونانی اتفاقی به دستم رسید و بعد هم اتفاقی کتاب همنام جومپا لاهیری رو که یک سال بیشتر بود میخواستم بخونم دیدم و خریدم. اولی رو یکی دو هفته طول دادم تا خوندم، ولی واقعن ازش لذت بردم و یاد گرفتم، اما دومی رو درست مثل گذشته ها خوندم؛ یک نفس توی دو سه روز به تهش رسیدم و تمام روز تعطیل و شب تا مدتها بعد از اینکه همه خوابیدن نتونستم بذارمش زمین! خیالم راحت شد! متوجه شدم عیب از من نبوده که زیاد کتاب نخوندم این مدت و هرچی هم خوندم حوصله ام سر رفته، عیب از خود کتابهاست که اونی که باید باشن نیستن! وگرنه که اگه کتاب کتاب باشه، من هم هنوز همون کرم کتابی که یه عمر بودم، هستم!ـ
:)

7 آبان 1390

No comments:

Post a Comment